۱۷:۵۶۲۷
بهمن
سلام ...
دیگر همه ی مان حفظیم!
" چه جمعه ها که یک به یک غروب شد ..."
حفظش که به جای خود
اصلا عادت کردیم به نیامدنش!
چرا؟ خدا داند ...!
الحق که ما بی تقصیریم!
سلام ...
دیگر همه ی مان حفظیم!
" چه جمعه ها که یک به یک غروب شد ..."
حفظش که به جای خود
اصلا عادت کردیم به نیامدنش!
چرا؟ خدا داند ...!
الحق که ما بی تقصیریم!
پشت شیشه ی دلمان را
به گمانی دور زر اندود کردیم!
تا خود در آن ببینیم
که نه! خود در آن زر گون ببینیم
حال آنکه زر و زنگار هر دو
کارشان با شیشه یکیست
می بندند راه دیدن آن سو را...
هنوز زنگ صدایی در گوش
پرده ، پرده سپیدی
فرا می خواند که به گوش باش
"مبادا جدول مورد نظر دشمن را پر کنید"
و هنوز هفته ای مانده بود به تولد
تولد نور ، فجر نور ...
از روی قصد یا ... - چیز دیگرش را خود دانند -
دست در جدول دشمن
کمر به حل نمودنش بستند!
و پیروش پر کردن خانه های مربوط ...
کاش لااقل یک هفته تا تولدش صبر می کردید!