می بینم برقت را
می شنوم رعدت را
می فهمم حست را
در دل من هم هوا این چنین است
هوا هوای حسین است . . .
من هم دلم کربلا می خواهد!
می بینم برقت را
می شنوم رعدت را
می فهمم حست را
در دل من هم هوا این چنین است
هوا هوای حسین است . . .
من هم دلم کربلا می خواهد!
آسمان را می بینی
چه افسار گسیخته می تازد
می بینی چه هیاهویی دارد
دلش از چه پر است؟
من هم نمی دانم!
کاش از رفتار ما نباشد
آن هم با امام زمانمان
کاش . . .
آنچنان بارانی می آمد . . .
اینجا کنار روزمره ها!
که همشهری ها که هیچ . . .
حتی آفتاب هم خیس شد!
توضیح: اشاره به کیوسک روزنامه فروشی...
نگاه کن قطره های باران را . . .
که چه با خواهش به شیشه می چسبند!
و پایین می روند در حالی که نگاه شان سمت توست . . .
نمی خواهی لحظه ای کنارشان باشی؟
آنها آمده اند برای پاکیت!
برای محرم
جای جای میهنم . . .
خرمشهر است !
و جای محمد خالی !
آه ای محمد آزاد . . .
ای جهان آرا . . .
حالا همه به یاد نبودنت هستند !
با از یاد بردن اهدافت . . .
با گوش هایی سنگین برای شنیدنت . . .
باز سوم خرداد است . . .
جای جای میهن را . . .
چه خوب که نیست . . .
تا ببیند محمد!