نوشته های شخصی یک نوک سیاه

اینجا نوک سیاهی! لب به لب کاغذ، سخن می گوید ...

اینجا نوک سیاهی! لب به لب کاغذ، سخن می گوید ...

پیام های کوتاه
  • ۳ دی ۹۱ , ۱۱:۳۹
    آه!
تبلیغات
طبقه بندی موضوعی
وصایا
وصیت شهدا
آخرین مطالب

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گرما» ثبت شده است

۲۳:۲۰۱۶
دی

هر دم که بر می آید

گرم در سرمای زمستان

به شعله های سرخ و زرد ...

فخر گرمای نگاهت را می فروشم

و شعله ها در حسرت تصویرت

که منعکس در چشمانم می درخشند

می سوزند و می سوزند ...


پ.ن : خیالت آسوده گرمای نگاهت را به هیچ گرمایی نمی فروشم!

نوک سیاه
۱۱:۳۹۰۳
دی
هر روز برای گرم کردن سر
و صابون زدن به دل
می روم سوی فضایی بسته
سرد سرد سرد
و تنها صدای خوردن سوزن
بر روح کاغذهای پر خط
برای تسکین درد!
تنها درد درد درد!
هر روز سردم گرفتار درد...
نوک سیاه
۲۲:۰۶۱۳
خرداد
چشم عادت کرده به بی محلی . . .


عکس گوش !


و البته زبان . . .


و اگر نه این همه خط موازی . . .


که راهی چهارراه ها شده اند . . .


تا شاید در شلوغی خطوط . . .


یکدیگر را به آغوش بکشند . . .


حال ما!


با آنکه دو جریانیم . . .


متناوب!


با آن همه نقطه عطف . . .


نقطه تلاقی . . .


اما حرف آغوش که می شود . . .


خط فکریمان . . .


می شود " صراط مستقیم "!

نوک سیاه
۲۰:۰۸۲۰
ارديبهشت

جلو تر بیا . . .

با تو هستم ، خود تو!

تو که خودت را پشت بوته های گندم مخفی می کنی . . .

تو که رنگ شکوفه ها شدی . . .

لا به لای شاخه های دلم!

حرف بدی نیست که می زنیم !

حرف آغوش است و گرمای آن . . .

می ترسی؟

نترس!

که این آغوش اگر گرم است، آتشی در اوست . . .

آتشی که سرچشمه اش در نگاه توست . . .

جلوتر بیا نترس!

با تو هستم ، آری!

نوک سیاه