نوشته های شخصی یک نوک سیاه

اینجا نوک سیاهی! لب به لب کاغذ، سخن می گوید ...

اینجا نوک سیاهی! لب به لب کاغذ، سخن می گوید ...

پیام های کوتاه
  • ۳ دی ۹۱ , ۱۱:۳۹
    آه!
تبلیغات
طبقه بندی موضوعی
وصایا
وصیت شهدا
آخرین مطالب

۳۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نوک سیاه» ثبت شده است

۱۹:۱۳۲۵
دی
یادت هست وقتی بی دل ...
خسته از راه های رفته
نگاه در نگاهت دوختم
تمام قصه ام را خواندی ...
و جای خالی سینه ام را پر کردی ...
با دستمال گل دار دست دوزی که بوی دُر داشت
بوی سرد شب تنها ...

نوک سیاه
۱۰:۳۵۲۵
فروردين

سختست ببینی

او که عزت خیبر نشینان

موم بود در دستش

حالا چون پسر بچه ای

گوشه ای نشیند و سر در گریبان

گونه اش را غرق اشک کند

” پس نگو چرا مادر ...”

نوک سیاه
۱۷:۵۵۲۷
اسفند
تمام خانه را شوق فرا گرفته بود ...
حالا جبریل آمده بود کنار علی ، کنار فاطمه ...
برایشان کوثر زمزمه می کرد ...
چشم که باز کرد ...
دمی خیره شد به دستان پدر!
و پس از آن صورت مادر!
گریه اش تاب همه را برده بود ...
تا حسین را دید ...

"میلاد حضرت زینب (س) بر شما مبارک"
نوک سیاه
۱۹:۴۰۲۵
اسفند
عذر تقصیرهایمان نزد او
گاهی چقدر شبیه جمله ایست رایج
همان که می گوییم تا از راه مان کنار روند!

"ببخشید آقا ..."
نوک سیاه
۱۱:۱۴۲۳
دی

چه حس عجیبی دور سرم می چرخد

هر چه از رحلت پیامبر می گذرد

و بار یتیمی سنگین تر می شود

هوای اطراف تنگ تر

خورشید کم سوتر

و بوی غریبی نزدیک تر می شود

بویی شبیه چوب سوخته ی درب

دربی که جبرییل پشتش به انتظار می ماند!

نوک سیاه
۲۳:۲۰۱۶
دی

هر دم که بر می آید

گرم در سرمای زمستان

به شعله های سرخ و زرد ...

فخر گرمای نگاهت را می فروشم

و شعله ها در حسرت تصویرت

که منعکس در چشمانم می درخشند

می سوزند و می سوزند ...


پ.ن : خیالت آسوده گرمای نگاهت را به هیچ گرمایی نمی فروشم!

نوک سیاه
۱۱:۳۹۰۳
دی
هر روز برای گرم کردن سر
و صابون زدن به دل
می روم سوی فضایی بسته
سرد سرد سرد
و تنها صدای خوردن سوزن
بر روح کاغذهای پر خط
برای تسکین درد!
تنها درد درد درد!
هر روز سردم گرفتار درد...
نوک سیاه
۱۳:۳۷۰۹
آذر

به خیمه ها هجوم آوردند

گرگ های وحشی

عمه همه را به فرار خواند

در گریز طفلی که از ترس

به پشت می نگریست

در بوته ای خار افتاد

دیدم بدنش شبیه مولا شده بود!

نوک سیاه
۱۳:۳۵۰۸
آذر

شنیدی ندای والفجر را

آمیخته در الرحمان

که "یا ایتها النفس ... ارجعی "

دیدی سرخی آتش را

که سمت خیمه ها می آمد!

پس آماده فرار شو ...

نوک سیاه
۱۳:۲۵۰۸
آذر

چقدر قامت حسین...

حالا که بی علی باز می گردد

آن هم کنار زینب!

"امن یجیب ..." دارد . . .

نوک سیاه