دلم حرف می خواهد . . .
هم زبانم می شوی . . .
یا نه باز باید سر این بی زبان ها را درد آورم . . .
کنار قفسشان بشینم . . .
و در حالی که انگار با تعجب مرا می نگرند . . .
از تو برایشان بگویم!
دلم حرف می خواهد . . .
هم زبانم می شوی . . .
یا نه باز باید سر این بی زبان ها را درد آورم . . .
کنار قفسشان بشینم . . .
و در حالی که انگار با تعجب مرا می نگرند . . .
از تو برایشان بگویم!
هرکس می بیندم . . .
تمسخرم می کند که " کله اش باد دارد "
اما اینها چه میدانند؟
هوای با تو بودن در سر دارم . . .
اصلا اینها همه را حوا می بینند!
هوا نمی دانند چیست.
عکس گوش !
و البته زبان . . .
و اگر نه این همه خط موازی . . .
که راهی چهارراه ها شده اند . . .
تا شاید در شلوغی خطوط . . .
یکدیگر را به آغوش بکشند . . .
حال ما!
با آنکه دو جریانیم . . .
متناوب!
با آن همه نقطه عطف . . .
نقطه تلاقی . . .
اما حرف آغوش که می شود . . .
خط فکریمان . . .
می شود " صراط مستقیم "!
جای جای میهنم . . .
خرمشهر است !
و جای محمد خالی !
آه ای محمد آزاد . . .
ای جهان آرا . . .
حالا همه به یاد نبودنت هستند !
با از یاد بردن اهدافت . . .
با گوش هایی سنگین برای شنیدنت . . .
باز سوم خرداد است . . .
جای جای میهن را . . .
چه خوب که نیست . . .
تا ببیند محمد!
نه فقط گوشی که بشنود . ..
کسی که بفهمد درد را !
هوای بهزیستی به سرم زده . . .
جلو تر بیا . . .
با تو هستم ، خود تو!
تو که خودت را پشت بوته های گندم مخفی می کنی . . .
تو که رنگ شکوفه ها شدی . . .
لا به لای شاخه های دلم!
حرف بدی نیست که می زنیم !
حرف آغوش است و گرمای آن . . .
می ترسی؟
نترس!
که این آغوش اگر گرم است، آتشی در اوست . . .
آتشی که سرچشمه اش در نگاه توست . . .
جلوتر بیا نترس!
با تو هستم ، آری!
که برای رد کردن . . .
از رنگ عشق استفاده می کنند . . .
کسی تلنگری زد . . .
که کوس جنگ بود . . .
تیر خلاص ، منور اول!
آن پوکه های خالی زنگ زده را دیده ای . . .
روزی شلیک شده اند به سمت دلی!
و حالا آویزند به بند دلی!
تو چه می دانی که از خودیست یا دشمن . . .
هرچه هستند بوی دوست می دهند . . .
گرد ره منتقمان مادر را یدک می کشند . . .
این پوکه های خالی!