سرد است و اشک
درد است و مرد
زرد است و فرد
برگ، برگ، تا پای مرگ
آه است و چاه
شاه است و ماه
داد است و جاه
آه، آه، تا قلب چاه
زار است و نار
یار است و بار
زاغ است و غار
یار، یار، چون نیش مار
امشب ببار
هر شب ببار
در شب ببار!
سرد است و اشک
درد است و مرد
زرد است و فرد
برگ، برگ، تا پای مرگ
آه است و چاه
شاه است و ماه
داد است و جاه
آه، آه، تا قلب چاه
زار است و نار
یار است و بار
زاغ است و غار
یار، یار، چون نیش مار
امشب ببار
هر شب ببار
در شب ببار!
ای طبیب قلب ها . . .
حالا هر صبح شب . . .
و حتی برای دلگیرهایمان . . .
راه کج کنیم سمت این طبیب های خاکی . . .
تا به کی ؟
کاش روزی اعتماد کنیم که طبیب اوست . . .
و اطباء وسیله!
باید بازگشت به خود . . .
جای خود یافت . . .
نیمی از میهمانی مانده . . .
کم و کاستش بکنار . . .
درون دستانمان چیست؟
روی دوشمان چه؟!
گرفتار سفره رحمتیم . . .
یا خواب بعدش . . .
در دستمان خرماست . . .
یا لقمه ای از بعدش ؟
کمی سفره اصلی را برانداز کن . . .
جز آه چیزی می ماند که با ناله سودا کنی؟!
چه کرده ایم که این همه خجالت . . .
سیرمان نمی کند!
که برای رد کردن . . .
از رنگ عشق استفاده می کنند . . .
پنجره ها را که می گشایم . . .
آهی می کشند!
از ته دل . . .
بلند . . .
نه! . . . روغن نمی خواهند . . .
دلشان برای شعمدانی ها تنگ شده .
حتی او . . .