۲۰:۰۵۱۹
دی
دلم خوش بود در بندت اسیرم
و در دام نگاهت گیره گیرم
ندا آمد که فردا امتحان است
از آن دم از تمام علم سیرم
دلم خوش بود در بندت اسیرم
و در دام نگاهت گیره گیرم
ندا آمد که فردا امتحان است
از آن دم از تمام علم سیرم
آسمان ابری و سپید
آماده ی بارش بر سر نهال ها
و نهال ها منتظر روز احسان
تا شاید ریشه در زمین زنند
و سر بر آسمان سایند
و آن طرف تر به روز احسان
آدمها گرفتار درختانی تنومد
که خود به دست خود
در دلشان به گناه نشاء کرده اند
تا شاید زیر سایه هاشان خور و خوابی جور کنند
بی آنکه بدانند نور برای خودشان هم لازم است!
و درختان مقابل نور قد علم کردند...