۱۶:۴۱۱۹
تیر
عمریست روزه ایم ...
از غم خوردن برای مولا ...
کاش حالا ...
لااقل به بهانه ی این ماه ...
بشکنیم این روزه را !
عمریست روزه ایم ...
از غم خوردن برای مولا ...
کاش حالا ...
لااقل به بهانه ی این ماه ...
بشکنیم این روزه را !
بارخدایا!
" به دل دارم شبانگاهان ترانه "
ترانه ای به رنگ سکوت
غرق در تنهایی
تنها به سوی تو
و تا اوج جدایی از خود
حالا رسیده ام به
" ندارد جز وصال تو بهانه "
و دلم لک زده برای بودنت!
اگر حالا بهانه پدر می گرفت . . .
اگر حالا بی قرار بود . . .
برا آن بود که وفت شهادت پدر . . .
در خیمه ها خواب بود!
وگر نه چه از عبدا... کم داشت؟
او رقیه بود . . .
مرا که خشت خام افکار
می پزم در کوره گرم محبتت
به بهانه ی تعمیر!
سرد وامگذار
که سخت تشنه ام
تشنه آتش لبخند
و گرمی بی حد اصواتت