برای تو، برای اشــــــکــــــــــ ...!
چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۲، ۰۷:۱۳ ب.ظ
یادت هست وقتی بی دل ...
خسته از راه های رفته
نگاه در نگاهت دوختم
تمام قصه ام را خواندی ...
و جای خالی سینه ام را پر کردی ...
با دستمال گل دار دست دوزی که بوی دُر داشت
بوی سرد شب تنها ...
یادت هست رخمی که با عطری بستی ؟
دردی که حرفی بردی ؟
و سردی شبی که با نگاهی رفت؟
یادت هست؟
شاید از خودخواهیست ...
اما نه! ... زخم دیگری سرباز کرده ...
زخم دلتنگی!
باز این دستمال گل دار دست دوز ...
دلش برای آن دانه های دُر تنگ شده ...
برای اشــــــکــــــــــ ...!
خسته از راه های رفته
نگاه در نگاهت دوختم
تمام قصه ام را خواندی ...
و جای خالی سینه ام را پر کردی ...
با دستمال گل دار دست دوزی که بوی دُر داشت
بوی سرد شب تنها ...
یادت هست رخمی که با عطری بستی ؟
دردی که حرفی بردی ؟
و سردی شبی که با نگاهی رفت؟
یادت هست؟
شاید از خودخواهیست ...
اما نه! ... زخم دیگری سرباز کرده ...
زخم دلتنگی!
باز این دستمال گل دار دست دوز ...
دلش برای آن دانه های دُر تنگ شده ...
برای اشــــــکــــــــــ ...!