۰۷:۰۶۱۵
اسفند
سلام می کنمت از دور ای بهار دلم
نگاه میکنمت از دور تا که حظ ببرم
اگر که دوری ما مصلحت بود تو بدان
که از هزار فرسخی هم دوستت دارم
نگاه میکنمت از دور تا که حظ ببرم
اگر که دوری ما مصلحت بود تو بدان
که از هزار فرسخی هم دوستت دارم
گیرم جریان اطرافم
همه شیر و عسل بود ...
وقتی نیستی اینجا
وقتی دوری
میل چشیدن هم ندارم!
چه رسد به نوشیدن ...
خرده مگیر از من . . .
اگر از پس هر لطفت . . .
به جای شکر . . .
پاسخم دوریست . . .
آخر این تن پر زخم . . .
عادت به نوازش ندارد!