دارد بهار می وزد ...
با عطر یاســــــــــــــــ!
دارد جنون می دود
در کوچه ناز ...
اما کمی بوی دود، بوی خاکــــ!
دارد دلم می لرزد
در سینه باز ...!
دارد بهار می وزد ...
با عطر یاســــــــــــــــ!
دارد جنون می دود
در کوچه ناز ...
اما کمی بوی دود، بوی خاکــــ!
دارد دلم می لرزد
در سینه باز ...!
تو ناز می کنی و نبضم نمی زند
غم ساز می کنی و نبضم نمی زند
گفتم که قلب فقط جایگاه توست...
کم هم تکان بخوری نبضم نمی زنم!
سرد است و اشک
درد است و مرد
زرد است و فرد
برگ، برگ، تا پای مرگ
آه است و چاه
شاه است و ماه
داد است و جاه
آه، آه، تا قلب چاه
زار است و نار
یار است و بار
زاغ است و غار
یار، یار، چون نیش مار
امشب ببار
هر شب ببار
در شب ببار!
روز سوم است ...
یک نگاه می کند!
سر می اندازد پایین
پاهایش را از شر کفش نجات می دهد
و باز یک نگاه می کند
سپس سر به زیر می اندازد
چشمانش غرق اشک می شود
اذن دخول را زمزمه می کند
هنوز چند قدم نیامد
گریه اش بالا می گیرد!
همانجا می نشیند
چند لحظه به گنبد خیره می ماند
سپس بر می خیزد!
خیس اشک است
و در حالی که با خود می گوید:
" هنوز هم از من دلخور است! "
به سمت درب باز می گرد!
عیدتان مبارک!
آسمان ابری و سپید
آماده ی بارش بر سر نهال ها
و نهال ها منتظر روز احسان
تا شاید ریشه در زمین زنند
و سر بر آسمان سایند
و آن طرف تر به روز احسان
آدمها گرفتار درختانی تنومد
که خود به دست خود
در دلشان به گناه نشاء کرده اند
تا شاید زیر سایه هاشان خور و خوابی جور کنند
بی آنکه بدانند نور برای خودشان هم لازم است!
و درختان مقابل نور قد علم کردند...
هنوز زنگ صدایی در گوش
پرده ، پرده سپیدی
فرا می خواند که به گوش باش
"مبادا جدول مورد نظر دشمن را پر کنید"
و هنوز هفته ای مانده بود به تولد
تولد نور ، فجر نور ...
از روی قصد یا ... - چیز دیگرش را خود دانند -
دست در جدول دشمن
کمر به حل نمودنش بستند!
و پیروش پر کردن خانه های مربوط ...
کاش لااقل یک هفته تا تولدش صبر می کردید!
آنچنان بارانی می آمد . . .
اینجا کنار روزمره ها!
که همشهری ها که هیچ . . .
حتی آفتاب هم خیس شد!
توضیح: اشاره به کیوسک روزنامه فروشی...
روشن . . .
امتداد دارد تا صبح . . .
همراه آن خطوط موازی معروف . . .
پر از فریاد نشست!
لبریز از خمیدگی . . .
و زندگیم با همه ی کوتاهی . . .
حالا سالهاست می گذرد . . .
از کنار جوی روزگار . . .
حسابی آب دیده!
و گاهی از آب گذشته . . .
حالا تمام ترک های سقف . . .
با همه ی بی نظمی . . .
یادآور خاطراتیست . . .
با تو . . . اما برای تو!