۱۱:۱۴۲۳
دی
چه حس عجیبی دور سرم می چرخد
هر چه از رحلت پیامبر می گذرد
و بار یتیمی سنگین تر می شود
هوای اطراف تنگ تر
خورشید کم سوتر
و بوی غریبی نزدیک تر می شود
بویی شبیه چوب سوخته ی درب
دربی که جبرییل پشتش به انتظار می ماند!
چه حس عجیبی دور سرم می چرخد
هر چه از رحلت پیامبر می گذرد
و بار یتیمی سنگین تر می شود
هوای اطراف تنگ تر
خورشید کم سوتر
و بوی غریبی نزدیک تر می شود
بویی شبیه چوب سوخته ی درب
دربی که جبرییل پشتش به انتظار می ماند!
محرم از راه می رسد
با دود و نوای کاروان
و کسی اینجا
با ضمیر مالکیت درگیر است!
آه ای عرفه از کف رفتی
اما امید من! هنوز نه!
وقتی کشتی نجاتی
منزل به منزل صدایم می زند
کافیست کمی بشنوم!
م91~1