۱۱:۱۴۲۳
دی
چه حس عجیبی دور سرم می چرخد
هر چه از رحلت پیامبر می گذرد
و بار یتیمی سنگین تر می شود
هوای اطراف تنگ تر
خورشید کم سوتر
و بوی غریبی نزدیک تر می شود
بویی شبیه چوب سوخته ی درب
دربی که جبرییل پشتش به انتظار می ماند!
چه حس عجیبی دور سرم می چرخد
هر چه از رحلت پیامبر می گذرد
و بار یتیمی سنگین تر می شود
هوای اطراف تنگ تر
خورشید کم سوتر
و بوی غریبی نزدیک تر می شود
بویی شبیه چوب سوخته ی درب
دربی که جبرییل پشتش به انتظار می ماند!
حسم به تو ...
شبیه نیاز کودکیست ...
نیازی شیرین به چیزی شیرین ...
من مضطر نگاهت شده ام ...
محتاج "امن یجیبم" نکن!
بی ربط : این صدمین مطلبم بود ... وقف تو شد ...