نوشته های شخصی یک نوک سیاه

اینجا نوک سیاهی! لب به لب کاغذ، سخن می گوید ...

اینجا نوک سیاهی! لب به لب کاغذ، سخن می گوید ...

پیام های کوتاه
  • ۳ دی ۹۱ , ۱۱:۳۹
    آه!
تبلیغات
طبقه بندی موضوعی
وصایا
وصیت شهدا
آخرین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «درب» ثبت شده است

۱۰:۵۳۲۶
شهریور

روز سوم است ...


یک نگاه می کند!
سر می اندازد پایین
پاهایش را از شر کفش نجات می دهد
و باز یک نگاه می کند
سپس سر به زیر می اندازد
چشمانش غرق اشک می شود
اذن دخول را زمزمه می کند
هنوز چند قدم نیامد
گریه اش بالا می گیرد!
همانجا می نشیند
چند لحظه به گنبد خیره می ماند
سپس بر می خیزد!
خیس اشک است
و در حالی که با خود می گوید:
" هنوز هم از من دلخور است! "
به سمت درب باز می گرد!


عیدتان مبارک!

نوک سیاه
۱۱:۱۴۲۳
دی

چه حس عجیبی دور سرم می چرخد

هر چه از رحلت پیامبر می گذرد

و بار یتیمی سنگین تر می شود

هوای اطراف تنگ تر

خورشید کم سوتر

و بوی غریبی نزدیک تر می شود

بویی شبیه چوب سوخته ی درب

دربی که جبرییل پشتش به انتظار می ماند!

نوک سیاه