نوشته های شخصی یک نوک سیاه

اینجا نوک سیاهی! لب به لب کاغذ، سخن می گوید ...

اینجا نوک سیاهی! لب به لب کاغذ، سخن می گوید ...

پیام های کوتاه
  • ۳ دی ۹۱ , ۱۱:۳۹
    آه!
تبلیغات
طبقه بندی موضوعی
وصایا
وصیت شهدا
آخرین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رد طناب» ثبت شده است

۰۰:۱۴۲۷
دی

وقتی می شنوم ...
" مَا اَکثَرَ العِبَرَ وَ اَقَلَّ الاِعتِبَارَ! "
زانو هایم سست می شود ...
کمی مقابل آینه ی دل می ایستم!
خودبینی را آتش می زنم!
تا با نورش بهتر ببینم ...
که مبادا من هم ...
خدا نکند!
چشمانم را می بندم ...
و نمی بینم ...
مگر " رد طناب "

تلنگر!: من چقدر از نهج تو را خوانده ام؟

نوک سیاه
۲۳:۵۱۱۹
آذر

میان هیاهوی شام ...

آمد کنارش ، می شناخت ، علی بن حسین را

تکه پارچه ای برای مرهم

بر جای قل و زنجیر ها بر شانه اش گذاشت

دیدم امام به جایی خیره مانده بود

به گمانم دختران کوچک در سلسله ...


همه ربطش : بگمانم این رد طناب بر دست علی ها این خاندان ارثیست ...

نوک سیاه