۲۳:۵۸۲۴
بهمن
پشت شیشه ی دلمان را
به گمانی دور زر اندود کردیم!
تا خود در آن ببینیم
که نه! خود در آن زر گون ببینیم
حال آنکه زر و زنگار هر دو
کارشان با شیشه یکیست
می بندند راه دیدن آن سو را...
پشت شیشه ی دلمان را
به گمانی دور زر اندود کردیم!
تا خود در آن ببینیم
که نه! خود در آن زر گون ببینیم
حال آنکه زر و زنگار هر دو
کارشان با شیشه یکیست
می بندند راه دیدن آن سو را...
نگاه کن قطره های باران را . . .
که چه با خواهش به شیشه می چسبند!
و پایین می روند در حالی که نگاه شان سمت توست . . .
نمی خواهی لحظه ای کنارشان باشی؟
آنها آمده اند برای پاکیت!
برای محرم
و من هم تحمل حالتی را ندارم . . .