۱۷:۴۵۲۸
ارديبهشت
هربار از مقابل آینه ای می گذرم . . .
خوب براندازش می کنم . . .
نگاه در نگاهش می دوزم . . .
نزدیک می شوم . . .
حتی بیشتر !
گرمای نفسش گونه ام را سرخ می کند . . .
لمسش که می کنم . . .
شانه هایم سنگین می شود . . .
خسته می گذرم . . .
گذشته ام ، اما دلم آرام نیست . . .
تطهیر می خواهد . . .
غسلی به نیت قربت!
غسل مسّ میت!
حالا که کمی از غربتم را سر داده ام . . .
و قربت را گرفته ام!
آرام می شوم . . .
آرام!