۱۶:۴۱۱۹
تیر
عمریست روزه ایم ...
از غم خوردن برای مولا ...
کاش حالا ...
لااقل به بهانه ی این ماه ...
بشکنیم این روزه را !
عمریست روزه ایم ...
از غم خوردن برای مولا ...
کاش حالا ...
لااقل به بهانه ی این ماه ...
بشکنیم این روزه را !
عمو رفت برای آب . . .
مولا به دنبالش!
اما بازگشت بی عمو
عمود خیمه علمدار را کشید
در گوش خواهرش چیزی گفت ...
و زینب مشغول جمع آوری زیورآلات شد!