نوشته های شخصی یک نوک سیاه

اینجا نوک سیاهی! لب به لب کاغذ، سخن می گوید ...

اینجا نوک سیاهی! لب به لب کاغذ، سخن می گوید ...

پیام های کوتاه
  • ۳ دی ۹۱ , ۱۱:۳۹
    آه!
تبلیغات
طبقه بندی موضوعی
وصایا
وصیت شهدا
آخرین مطالب

۲۰ مطلب در مرداد ۱۳۹۱ ثبت شده است

۲۱:۳۹۱۹
مرداد

خدای من خسته شدم . . .

 

از بس سرک کشیدند از این پنجره ی باز . . .

 

بچه ها هم که با آن سنگ هاشان . . .

 

شیشه سالم نگذاشته اند . . .

 

حفاظ کشیدم برایش . . .

 

کلید را بردار . . . 

 

و روی درب کاغذی بزن . . .

 

" این دل واگذار شد "

نوک سیاه
۲۲:۲۳۱۸
مرداد

مثل اینکه قند در دلم آب می کنند . . . 

 

یا شاید کناره پنجره ام هل می کوبند . . . 

 

وقتی می بینم کسی . . .

 

 تو را برای همیشه ترک می کند . . .

 

آن هم این روزها . . .

 

نوک سیاه
۱۷:۱۷۱۸
مرداد

قصد مهمانی کرد . . .


دخترش سفره ای انداخت ، تک رنگ . . .


اما او عادت به بی رنگی داشت . . .


با نان و نمک روزه گشود . . .


تا دلش خوب شور بزند . . .


تا سحر چشم به آسمان . . .


در حیاط خانه ، دلش شور زد . . .


و باز دلش شور . . .

نوک سیاه
۱۵:۴۵۱۸
مرداد
یاطَبیبَ الْقُلُوبِ ...

ای طبیب قلب ها  . . .




حالا هر صبح شب . . .


و حتی برای دلگیرهایمان . . .


راه کج کنیم سمت این طبیب های خاکی . . .


تا به کی ؟

کاش روزی اعتماد کنیم که طبیب اوست . . .


و اطباء وسیله!


نوک سیاه
۱۶:۰۶۱۷
مرداد
قلبی دارم کویر خشک . . .


خالی از هیچ کشت . . .


آورده ام به پیشگاهت . . .


نه ، ارزش پیشکش ندارد!


آورده ام تا به قانون ارباب و رعیت . . .


دلم را کارفرما شوی و بذرم دهی . . .


تا کشت کنم آنچه رضای توست . . .


و برآرم آنچه قضای تو . . .


که جز رضای تو قضایی نمی خواهم!

نوک سیاه
۲۲:۴۲۱۶
مرداد

باید بازگشت به خود . . .

جای خود یافت . . .

نیمی از میهمانی مانده . . .

کم و کاستش بکنار . . .

درون دستانمان چیست؟

روی دوشمان چه؟!

گرفتار سفره رحمتیم . . .

یا خواب بعدش . . .

در دستمان خرماست . . .

یا لقمه ای از بعدش ؟

کمی سفره اصلی را برانداز کن . . .

جز آه چیزی می ماند که با ناله سودا کنی؟!

چه کرده ایم که این همه خجالت . . .

سیرمان نمی کند!

نوک سیاه
۱۹:۱۳۱۶
مرداد
"خدا را شکر"


کاش شکر کردن نعمت های خداوند...


اینچنین آسان بود و می نمود...


که تنها نامش را می بردیم...


و از پسش شکری روانه می ساختیم!


ج . ن :

یکی می گفت حرف دلتو بخودم بزن!

گفتم :حرف دل؟
من ؟
ما حرف از گلومون پایین نمیره...
که به دلمون برسه!!!
گفت :والا چی بگم :|

نوک سیاه
۱۶:۳۵۱۴
مرداد

روز گذشته بود . . .

به چشمانم فوران خورشید می دیدم!

که کوها را سرخ . . .

و شهر را غرق رفتن . . .

فوران نبود . . .

 
 

که آتش بازی می کرد . . .

به افتخار آمدنش . . .

آری "ماه" آمده بود!

با تمام رخ . . .

 

با تمام رخ . . .

نوک سیاه
۱۰:۵۶۱۳
مرداد

پروردگار کریم . . .

 


میزبان از آسمان و زمین . . .

 

 

چه امید بستی به بندگانی . . .

 

 

که در طول روز خسته از گرسنگی اند . . .

 

 

و بعد از گذشت روز . . .

 

 

زمین گیر سیری . . .

 

 

امیدی نیست . . . نه !

 

 

مگر به دستت به راه آییم . . .

نوک سیاه
۱۸:۵۹۱۲
مرداد

چرا باید آن اکثریت را . . .

آن همه از موجودیت را . . .

و حتی گاهی بخشی از انسانیت را . . .

بخشکانیم تا شاید . . .

شبیه کس دیگری شویم!

گاهی می توان سنگ بود!

و حتی تنها . . .

اما تحرک داشت . . .

و نقشی آفرید!

 

نوک سیاه