نوشته های شخصی یک نوک سیاه

اینجا نوک سیاهی! لب به لب کاغذ، سخن می گوید ...

اینجا نوک سیاهی! لب به لب کاغذ، سخن می گوید ...

پیام های کوتاه
  • ۳ دی ۹۱ , ۱۱:۳۹
    آه!
تبلیغات
طبقه بندی موضوعی
وصایا
وصیت شهدا
آخرین مطالب

۱۲:۵۴۲۱
شهریور

این شده بود تمام لذتش ...


"بی چشم" داشت می نوشت!


و من بی دل نگاهش می کردم ...


اما همه به دست خطش ایراد می گرفتند!


به آن خطوط بریل!

نوک سیاه
۱۲:۴۴۲۱
شهریور

امروز قصد کردم ...

تخته سیاهی بسازم ...

و بکوبم به جای آینه!

شاید چیز جدیدی در خودم دید ...

نوک سیاه
۱۴:۳۳۱۱
مرداد
نوک سیاه
۱۶:۴۱۱۹
تیر

عمریست روزه ایم ...


از غم خوردن برای مولا ...


کاش حالا ...


لااقل به بهانه ی این ماه ...


بشکنیم این روزه را !

نوک سیاه
۱۰:۵۷۳۱
خرداد
چشمان گرم خواب و سرم سرد بیداری ...

نگرانم مغز سنگی ام ...

میان این همه اختلاف دما از هم بپاشد!
نوک سیاه
۱۰:۵۴۳۱
خرداد

این روز ها همه از رای من می پرسند ...

از خط فکری ام ...

بی آنکه بدانند ...

خط فکریم بند به بند پوتین تو ...

و رای من قطره ای از خون توست!

نوک سیاه
۱۶:۰۴۱۸
ارديبهشت
بگمانشان ...

اگر سقیفه جور کنند ...

و یار غار و پیر روزگار رو کنند ...

اینجا می شود کوفه و مدینه و ...

اینجا ایرانست ... و یاران خمینی زنده اند ...

همان ها که سالها کتابشان را آغاز کردند با "من امیدم به دبستانی هاست" ...

حالا منتظرند نام زینب را کج ببرید ...

تا تمام عالم را به اسیری پیشش برند!
نوک سیاه
۱۱:۰۴۱۸
ارديبهشت
صدای عقرب گون عقربه های ساعت...

کم کم گوش پلک را کر می کند!

و چشمان گوشم را می گشاید!

حالا بیداری جای خوابی را گرفته که تو را در خود داشت...
نوک سیاه
۱۰:۳۵۲۵
فروردين

سختست ببینی

او که عزت خیبر نشینان

موم بود در دستش

حالا چون پسر بچه ای

گوشه ای نشیند و سر در گریبان

گونه اش را غرق اشک کند

” پس نگو چرا مادر ...”

نوک سیاه
۱۴:۰۲۲۴
فروردين
اگر در کودکی پیر شد
فقط از فدک نبود
از سعی در کوچه ها هم بود
آنجا که میان صفا و مروه هروله می کرد
”وای مادرم” ... ”وای پدرم”
نوک سیاه